محمد سعيد جانب اللهى
158
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
تقسيم مىكنند و در كف دست با انگشتان خود به شكل دانههاى فندق درمىآورند و چند روز پىدرپى صبحها يك دانه از آنها را به بچه مىدهند ، اگر خوب نشد ، مجددا سه روز ناشتا تخم كبوتر به او مىدهند ( شكورزاده : 269 ؛ نيز - پرندهدرمانى ) . زبان باز نكردن ( - پرندهدرمانى ) . دير راه افتادن در ميبد بچهاى كه راه نمىافتاد ، روغن بلسم « 1 » يا روغن تخممرغ مىدادند « 2 » ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . در سنگسر نيز روغن زرده تخممرغ به كمر كودك شيرخوار مىمالند ، تا بتواند روى پا بايستد و راه رفتن را بياموزد ( اعظمى : 57 ) . در سروستان اگر بچهاى دير راه افتاد و از سه سالگى گذشت . از بىقوتى و ضعف مىدانند . ازاينرو بايد كودك را دمر بخوابانند و تخممرغى را روى پشتش بشكنند بعد گرد نرمى را كه از تركيب تخم شويد ، زعفران ، زردچوبه و بابونه آماده كردهاند روى تخممرغ بريزند و به پشت و پهلوى بچه بمالند ( همايونى ، 1371 : 477 ) . سوراخ كردن گوش بچه در ميبد نخ را به ته سوزن برگردانده در امتداد سوزن قرار مىدادند و آن را روى نرمهء گوش بچه گذاشته با يك حركت سريع در گوش او فرو مىبردند و از طرف ديگر بيرون مىآوردند ، سپس سوزن را از نخ بيرون مىآوردند و نخ را با قيچى كوتاه مىكردند و مثل يك حلقه دو سر آن را به هم گره مىزدند . تا مدتى ، دو روز يكبار نخ را چرب و جابهجا مىكردند كه گوش چرك نكند ( جانب اللهى ، 1390 ، 401 ) . در گيلان نرمهء گوش را با كمى موم مالش مىدادند ، سوزنى را داغ مىكردند ، و چند بار در موم فرو مىبردند و بعد گوش دختر را سوراخ مىكردند . براى جلوگيرى از به هم آمدن سوراخ ، چوب پر مرغ يا سوزنك كوتاهى از ساقهء جارو را مىشكستند و داخل سوراخ گوش مىكردند ( پاينده : 28 ) .
--> ( 1 ) . balasom ( 2 ) . براى تهيهء روغن تخممرغ آن را شكسته در ظرف فلزى مىريختند و روى شعلهء كم حرارت مىدادند و مدام به هم مىزدند تا اينكه مىسوخت و تبديل به كنجاله مىشد ، كنار مىزدند ، روغن مىداد .